اصول قرآنی تحکیم خانواده

اصول قرآنی تحکیم خانواده

مقدمه

1. اصل محبت

2. اصل شفقت

3. اصل مغفرت

4. اصل امانتداری

5. اصل وفاداری

6. اصل داوری (حکمیت)

منابع

 

مقدمه 

اسلام برای خانواده قداست و منزلت خاصی قایل شده است؛ به نحوی که بنا و نهادی با آن قابل مقایسه نیست. تعبیراتی که در قرآن و روایات در باره خانواده بکار رفته است، به خوبی این مدعا را روشن می نماید. خدای سبحان، در آیه 21 سوره مبارکه نساء، از پیوند ازدواج که موجب تشکیل خانواده می شود به «میثاق غلیظ» یا پیمان محکم یاد نموده است.[1] در آیه 72 سوره مبارکه نحل، خانواده «نعمت الاهی» نامیده شد.[2] و نیز رسول گرامی اسلام آن را محبوب ترین و عزیزترین بنا نزد خدای سبحان توصیف کرده و فرمود است: «مَا بُنِیَ فِی الْإِسْلَامِ‏ بِنَاءٌ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَعَزُّ مِنَ التَّزْوِیجِ».[3]

وقتی که این تعریف و تمجید را از کانون خانواده در معتبرترین متون دینی، یعنی در قرآن و سنت می بینیم، از خود می پرسیم که مگر خانواده چه فایده و کارکردی دارد که چنین از آن ستایش شده است. برای پاسخ به این پرسش، کافی است به ظاهر برخی آیات توجه نماییم.

الف. از نظر قرآن، خانواده «فراموش خانه رنج های روزانه» است. در آیه 21 سوره مبارکه روم، خانواده به اعتبار وجود همسر در آن، مایه سکون و آرامش معرفی گردید. آنجا که فرمود: «وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا...». تعبیر «لتسکنوا» در آیه فوق مبیّن علت خلقت همسر برای انسان است. در این تعبیر، حرف لام، تعلیل را می‌رساند و «تسکنوا» علت آفرینش زن و مرد برای یکدیگر است. بنابراین، انسان در کنار جنس مخالف (همسر) آرامش می‌یابد. در عرف محاوره ای نیز از منزل به «مَسکَن» تعبیر می‌شود و این کلمه به معنای محل آرامش و سکون است. روشن است که این خصوصیت نه از «خانه» بلکه از «خانواده» است.

ب. خانواده مأمنی برای ارضای مشروع غریزه جنسی است. دین اسلام با سرکوب نیاز جنسی مخالف بوده و آن را مذمّت کرده است. از سوی دیگر، از رها بودن انسان از نظر جنسی و بی بند و باری نیز مخالفت کرده است. اسلام خواستار تعدیل نیاز جنسی و ارضای صحیح و مشروع آن است. بدین منظور، ازدواج را یگانه راه ارضای غریزه جنسی می‌داند و می فرماید: «وَأَنْکِحُواْ الأَیَامَی مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمائِکُمْ إِن یَکُونُواْ فُقَرَآءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ».[4] و البته به کسانی که امکانات لازم را برای ازدواج ندارند توصیه می‌کند که عفت پیشه نمایند تا زمانی که خداوند گشایشی ایجاد نماید: «وَلْیَسْتَعْفِفْ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّی یُغْنِیَهُمْ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ...»[5] و در آیه دیگر فرمود: «نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّی شِئْتُم‏...».[6]

ج. خانواده کانون مهر و محبّت است. خانواده نیاز انسان به دوست داشتن و محبوب واقع شدن را تامین و تضمین می نماید؛ زیرا خداوند میان زوجین مودت و محبت برقرار نموده است. تعبیر «وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَرَحْمَهً» در آیه 21 سوره مبارکه روم، می فهماند که زن و شوهرها نیازی نیست پس از ازدواج برای ایجاد محبت تلاش کنند، زیرا خداوند این کار را کرده است. آنان باید این نعمت را قدر بدانند و از آن مراقبت کنند و هر چه که ممکن است این رابطه عاشقانه و عاطفی را تهدید نماید اجتناب نمایند.

د. خانواده بقای نسلی متمایز را تضمین می نماید. انسان به طور طبیعی و غریزی میل به بقاء دارد و بقای خود را در تداوم نسل می ببیند. ازدواج و تشکیل خانواده، به این نیاز انسان نیز پاسخ می‌دهد وآن را تامین می‌کند. در یک رابطه آزاد جنسی نیز زاد و ولد صورت خواهد گرفت، لکن نسل‌ها مشخص نخواهد بود. خانواده داشتن نسلی متمایز را برای اهلش تضمین می نماید. در آیه 72 سوره مبارکه نحل با تاکید بر این حقیقت می خوانیم: «وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ أَزْواجِکُمْ بَنینَ وَ حَفَدَهً...».

ه. خانواده کانون پرورش نسل صالح است. فرزندانی که محصول پیوند زن و مرد هستند، برای پرورش سالم و صالح، نیاز به یک کانون مناسب دارند؛ خانواده این بستر را بخوبی فراهم می نماید. خداوند والدین را نسبت به تربیت فرزندان مسئول شناخته و خطاب به آنان فرمود: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَهُ عَلَیْها مَلائِکَهٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ».[7]

کارکردهایی که در فوق بیان گردید، خانواده را یک «نهاد بی بدیل» ساخته است. به عبارت دیگر، نقش خانواده در تامین نیازهای طبیعی زوجین به گونه ای است که هیچ چیز نمی تواند جانشین آن گردد.

 اگر نیاز زن و مرد به یکدیگر تنها برای ارضای غرائز جنسی باشد، این مقصود در روابط آزاد جنسی نیز تامین می شود و تشکیل خانواده و پذیرش مسئولیت های آن بیهوده می نماید. ارتباط غیرمشروع با جنس مخالف، میل جنسی انسان را برای لحظات کوتاهی برآورده می سازد ولی به هیچ وجه قادر به ایفای کارکردهای فراوان خانواده نمی باشد، بلکه زیان های جبران ناپذیری را نیز به دنبال دارد و به همین دلیل اسلام برای آن مجازات های سنگینی را پیش بینی نموده است.

 هم جنس گرایی نیز که امروزه در برخی کشورهای به ظاهر متمدن صورت قانونی به خود گرفت، خود داستان دیگری دارد. قرآن کریم، این نوع رابطه را نیز با ذکر داستان قوم حضرت لوط نبی تقبیح نموده و آنان را به خاطر این عملشان، قومی نادان،[8] مسرف،[9] مفسد،[10] و ستم پیشه[11] نامیده است. بدین ترتیب، آنان که در تلاشند برای خانواده جانشینی نشان دهند، بی گمان به بی راهه می روند.

نقش و کارکرد خانواده برای کودکان نیز بی بدیل است. زیرا اگر نیاز کودک تنها خوراک، پوشاک، بازی، تر و خشک کردن و درس خواندن باشد، مراکز نگه داری و مهد کودک‌ها می‌توانند این کار را انجام دهند. مهم ترین نیاز کودک مهر و محبت است. آن هم مهر و محبتی که از عمق وجود پدر و مادر بر می خیزد و به روح کودک تزریق می‌شود و بوسه‌های گرم و نوازش‌های مهربانانه ای که هیچ گاه از یاد کودک نمی‌رود.

با توجه به آنچه بیان گردید، حراست از خانواده امری لازم و مقدس و تلاش در جهت تقویت و تحکیم پیوندهای خانوادگی قابل ستایش است. بگونه ای که اسلام عزیز برای آن، پاداشی معادل جهاد در را خدا قایل شده است. روایت «الْکَادُّ عَلَی عِیَالِهِ کَالْمُجَاهِدِ فِی سَبِیلِ اللَّهِ»،[12] و نیز حدیث «جِهَادُ الْمَرْأَهِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ»،[13] دشواری و ارزشمندی کار زوجین در همسرداری را به خوبی بیان می نماید؛ زیرا جهاد امری پرمشقت ولی با ارزش است.

 در مقابل، انحلال خانواده امری نکوهیده است. دین مبین اسلام طلاق را «حلال مَبغُوض» نامیده است. در این صورت، زن یا شوهری که با کارش موجب سستی بنیان خانواده یا انحلال آن گردد، عمل وی مبغوض و منفور است. بیگانه ای نیز که در جهت خلاف مصالح خانواده حرکتی نماید یا سخنی بگوید، خداوند را به خشم آورده است.

اینکه این پرسش مهم مطرح می گردد که چگونه می توان پیوندهای خانوادگی را محکم نموده و از سستی و انحلال آن جلوگیری کرد و قرآن کریم در این خصوص چه راه کارهایی را نشان می دهد؟ خوشبختانه، موضع قرآن کریم در قبال این مسأله مهم روشن است. قرآن کریم اصولی را نشان می دهد که رعایت آن موجب استحکام بنیان خانواده و سعادت دنیا و آخرت اعضای آن می شود. مهم ترین این اصول را بطور مختصر مورد توجه قرار می دهیم.

1. اصل محبت

نخستین اصلی که باید مورد توجه قرار گیرد، اصل محبت است. آنچه پیوند میان زوجین را استوار نگه می دارد، محبت است؛ به همین دلیل، خداوند این نیاز ضروری را به زوجین در آغاز پیوند زناشویی ارزانی می دارد. در آیه 21 سوره مبارکه روم با اشاره به این مطلب فرموده است: «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ». این آیه شریفه در بر دارنده نکات مهمی در خصوص خانواده است. این نکات عبارت اند از:

الف. خلقت همسر برای انسان آیه خداوند بر بشریت است.

ب. انسان در کنار همسر به آرامش می رسد.

ج. خداوند میان زوجین مودت و محبت ایجاد نموده است.

تاکید خداوند بر «آیه» بودن خانواده و کارکردهای آن در آغاز و پایان آیه، تعبیری ویژه است که نظیر آن در قرآن کمتر دیده می شود. مودت و محبت میان زن و شوهر به درجه ای است که آنان را نزدیک ترین به یکدیگر ساخته است.

قرآن کریم زن و شوهر را لباس یکدیگر نامیده است و این یک تعبیر زیبا و گویا در رابطه بین زن و شوهر است. بیان قرآن چنین است: «هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ»؛[14] آنها لباس شما و شما نیز لباس آنها هستید و هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید.

 از تعبیر و تشبیه به کار رفته در این آیه راجع به زن و مرد نکات قابل توجهی استفاده می شود: انسان نمی تواند بدون لباس زندگی نماید؛ لباس انسان را از سرما و گرما محافظت می کند؛ لباس وسیله زینت انسان است؛ لباس موجب پوشیده ماندن عیوب انسان است؛ لباس نزدیک ترین چیز به انسان است؛ از این جهت که میان لباس بر تن و خود تن چیز دیگری فاصله نمی شود. آری! مرد برای زن و زن برای مرد به منزله لباس است.

انسان بدون همسر نمی تواند درست زندگی نماید؛ همسر از انسان در برابر ناملایمات روزگار حمایت می نماید؛ موجب آراستگی انسان است؛ عیوب وی را می پوشاند و از هر چیز و هر کس به وی و نیازهایش نزدیک ترین است. روشن است که اگر مودت و محبت میان زوجین نباشد، همسر مزاحم انسان است، نه لباس وی.

2. اصل شفقت

از نظر قرآن کریم، «شفقت» در خانواده عامل صلاح و فلاح است. این معنا از آیات 25 و 26 سوره مبارکه طور به خوبی قابل استنباط است. در این آیات می خوانیم: «وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ یَتَساءَلُونَ * قالُوا إِنَّا کُنَّا قَبْلُ فِی أَهْلِنا مُشْفِقِینَ»؛ بعضی از آنان به بعضی دیگر روی آورده و از گذشته یکدیگر سؤال می‌کنند، گویند: ما پیش از این در میان خانواده خود بیمناک بوده‌ایم. این آیه ترسیم یک مکالمه از اهل بهشت است که از سوابق یکدیگر می‌پرسند و در حقیقت عامل خوش عاقبتی یکدیگر را جویا می‌شوند. آنان کلید بهشت را «شفقت» در خانواده دانسته‌اند.

پیش از این، به مودت و محبت میان زوجین اشاره شد. شفقت اگر چه به مودت و محبت نزدیک است، ولی از جهتی با آن متمایز است. إشفاق توجه آمیخته با ترس است؛ شخص «مشفِق» دیگری را دوست می‌دارد و در مورد او نگران است؛ نگران از آن‌چه که ممکن است او را آزار دهد و او را برنجاند. این کلمه، هرگاه با حرف «مِن» متعدی شود معنای خوف در آن ظاهرتر خواهد بود.[15] امّا اگر با حرف «فی» متعدی شود، معنای عنایت و توجه در آن ظاهرتر است، که آیه فوق از همین قبیل است. برخی نیز اظهار داشته اند: إشفاق، رقّت قلب به خاطر ترس از چیزی است؛ زیرا این واژه نقیض غلظت است.[16] به هر حال، پیام آیه این است که اعضای یک خانواده بایستی نسبت به یکدیگر شفیق باشند، یعنی نسبت به یکدیگر توجه داشته و در مورد یکدیگر نگران باشند. به سعادت خانواده خود اهمیت دهند؛ به نجات اعضای آن از خطر گمراهی بی ‌اندیشند؛ با آنان به زیبایی معاشرت نمایند و آنان را به حق دعوت و نصیحت نمایند.[17]بنابراین، شفقت در خانواده مستلزم نکات زیر است:

- حسن معاشرت؛ بدون شک، سوء معاشرت موجب آزار و رنجش سایر اعضای خانواده می‌شود و با شفقت مغایرت دارد.

- تلاش برای سعادت؛ اعضای خانواده باید برای سعادت، رفاه و آسایش یکدیگر فداکاری خواهند داشت.

- ارشاد؛ راهیابی اعضای خانواده به بارگاه قدس الهی و نجات از عذاب اخروی دغدغه مهم اعضای خانواده نسبت به یکدیگر است.

3. اصل مغفرت

انسان از خطا مصون و معصوم نیست. در روابط زن و شوهر نیز لغزش هایی رخ می دهد که به مودت و محبت فیمابین آسیب می زند. از این رو، قرآن کریم به صلح و سازش و گذشت در روابط میان زوجین تأکید ویژه ای دارد. در این خصوص مرد مورد خطاب قرار گرفته و در مواردی که خطایی از زن سر می زند، به «گذشت» توصیه می شود. زیباترین بیان در این خصوص، آیه 14 سوره مبارکه تغابن است که می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَأَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ»؛[18] ای کسانی که ایمان آورده اید، در حقیقت برخی از همسران شما و فرزندان شما دشمن شمایند، از آنان بر حذر باشید، و اگر ببخشایید و درگذرید و بیامرزید، به راستی خدا آمرزنده مهربان است.

روشن است که همه همسران و فرزندان دشمن انسان نیستند، به همین دلیل قرآن کریم از کلمه «مِن» استفاده کرده است که به معنای تبعیض است و به این معنا اشاره دارد که تنها بعضی از آنان چنین هستند. علاوه بر این، دشمنی گاه در لباس دوستی و به گمان خدمت است، و گاه نیز با سوء نیت. به هر حال، در قبال عداوت آنان مرد باید گذشت داشته باشد. قرآن کریم در این قسمت سه فعل امر را بکار برده است: «تَعْفُوا» «تَصْفَحُوا»، و «تَغْفِرُوا». این سه فرمان، مراتب بخشش گناه را بیان می نمایند. به این صورت که «عفو» به معنای صرف نظر کردن از مجازات است؛ «صَفح» مرتبه بالاتری را بیان می کند و آن، ترک هر گونه ملامت و سرزنش است. «غفران» نیز به معنای پوشاندن گناه و به فراموشی سپردن آن است.[19] روشن است که عمل به این دستورات اخلاقی، بخش وسیعی از کدورت ها و مناقشات خانوادگی را از میان خواهد برد و مودت و محبت فیمابین را تقویت می نماید.

گذشت لازمه معاشرت به معروف است که خدای سبحان به آن در روابط خانوادگی فرمان داده و در آیه 19 سوره مبارکه نساء فرموده است: «...وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسی‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیرا»؛ و با آنان خوشرفتاری کنید و اگر آنان را خوش ندارید ]بدانید که[ چه بسا چیزی را ناخوش بدارید و خداوند در آن خیر بسیار نهاده باشد. فعل عاشروهنّ امر است و فعل امر جز در مواردی که قرینه‌ای بر استحباب باشد، ظاهر در وجوب است. در نتیجه، معاشرت به معروف یک تکلیف شرعی است.

در آیه ای دیگر، زن مورد خطاب قرار می گیرد و به وی در مواردی که از سوی همسرش جفایی می بیند، به «صلح و سازش» توصیه می نماید. در آیه 128 سوره مبارکه نساء چنین آمده است: «وَ إِنِ امْرَأَهٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یُصْلِحا بَیْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً»؛ و اگر زنی، از طغیان و سرکشی یا اعراضِ شوهرش، بیم داشته باشد، مانعی ندارد با هم صلح کنند و صلح، بهتر است؛ اگر چه مردم بخل می‏ورزند. و اگر نیکی کنید و پرهیزگاری پیشه سازید، خداوند به آنچه انجام می‏دهید، آگاه است.

4. اصل امانت داری

قرآن کریم بر اصل امانت داری، به ویژه بر مسئولیت زنان در باره آن تاکید نموده و آن را یکی از اوصاف همسران شایسته دانسته است. در آیه 34 سوره مبارکه نساء، با تاکید بر این مطلب فرموده است: «...فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللَّه‏...»؛ یعنی: زنان صالح آنها هستند که متواضعند و در غیاب (همسر خود)، اسرار و حقوق او را در مقابل حقوقی که خدا بر

/ 0 نظر / 18 بازدید